خرید بک لینک
بعد من بهش گفتم:دیشب من دمِ گرگ و میش خواب دیدم یه درخت رو بالا آوردم/از شاخه اش یه زنِ شاعر خودشو دار زده بود/بعد شروع کرد به حرف زدن/گفت من تجسم یه انقلابم/تجسم همه ی این جووناییم که این پایین مُردن/گفت این موهام دیگه دارن میپوسند دیگه میریزند/مثل مُرده های جنگ/بی حساب کتاب میریزند/مثل بمب ها/مثل چشم ها/چشم هات/تو توسیاهی قشنگ تری عشق من/جسد منو بنداز رو دوشت بیا بریم بیرون از این کوه/بیا برینیم به این ماشین/چون پوست کبودِ من دیگه نوید چیزی رو نمیده/چون چشم های تو تو دستات دیگه یه چیز عادی و ر

برچسب: نویسنده: حسین حسنی تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 9:20

صفحه بندی